زن در ایران باستان
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۱ : توسط : nasib

زن در اوستا

در ایران باستان مقام زن در جامعه بسیار بالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می کرد.بنا بر نوشته کتاب نیرنگستان پهلوی زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی با مردان شرکت کنند.یا خود به تنهایی به انجام اینگونه کارها بپردازند.زنان حتی می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب مادگان هزار دادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول گردند.

در فروردین  یشت و دیگر یشت ها و هم چنین شاهنامه و دیگر حماسه های باستانی این سرزمین اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست را که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در فهرست زنده روانان جاوید در آمده اند نام برده شده و بر روان فرهمند آنان درود فرستاده می شود.

زن در ایران باستان حتی به مقام شاهی نیز می رسیده است.در اوستا هرجا از روان مردان پاک و پرهیزکار سخنی در میان است بلافاصله روان چنین زنانی را نیز به یاد آورده وبه روانشان درود می فرستد.

در یسنای 42 بند 10 می فرماید:

"ای اهورامزدا از میان مردان و زنان آن که به بهترین وجه سپاس تورا به جا می آورد تو خود به درستی آن را خواهی دانست به چنین مردان و زنان بی ریا بخشش نیک منشی عطا فرما"

در یسنای 35 بند 6 آمده:

"آنچه را مرد یا زنی درست و خوب و شایسته دانست باید از روی روشن بینی به جای آورد و به دیگران نیز بیاموزد تا همه آن را بدرستی انجام دهند"

و در یسنای 30 بند 2 آمده:

"ای مردم گفتار نیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود تمییز دهید.و پیش از اینکه فرصت از دست رود هر مرد و زن باید خود، راه خویش را برگزیند.بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامروا گردید"

در اوستا تعلیم برای مردان و زنان واجب است :

دختران باید بیش از پسران به فراگرفتن علم و دانش بپردازند.زیرا آنان تا در منزل پدرند باید به ترتیب و آرایش خانه پدر پرداخته و چون به منزل همسر شدند باید به تعلیم و تربیت فرزندان و نسل آینده مشغول شوند.در کتاب بندهش در مورد کمال و رسایی خلقت زن از روز نخست چنین می گوید"آن گاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود به کالبد مشیه و مشیانی بدمید و آنان جان گرفتند.پس بدانها گفت:شما پدر و مادر مردمان آریایید. من شمارا پاک و رسا آفریدم با پارسایی به زندگی بپردازید.نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار باشید".آنگاه نخستین چیزی که آن دو اندیشیدند این بود:"هریک از ما باید خشنودی و دوستی دیگری را فراهم آوریم"پس آنگاه خرامیدن آغاز کردند.

اشو زرتشت در انتخاب همسر آینده دختر خود سرمشق خوبی برای ما در گاتها به یادگار گذارده چنانچه در یسنای 53 بند 3 می فرماید:

"و تو ای پوروچیست ای جوان ترین دخترم، من که پدر تو هستم از برایت جاماسپ را که یاور دین مزداست از روی راستی و منش پاک به همسری برگزیدم.اینک برو با خردت مشورت کن و در صورت قبول با عشق پاک در انجام وظیفه مقدس زناشویی رفتار نما"آنگاه بدنبال همین بخش اشو زرتش خطاب به نو عروسان و دامادان می فرماید:

"اینک من روی سخنم با شماست.به اندرزم گوش دهید و گفتارم را خوب به خاطر بسپارید و با غیرت در پی زندگانی پاک منشی بر آیید.هریک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی بر دیگری پیشدستی جوید تا این زندگانی مقدس زناشویی را با خوشی و خرمی بگذراند"

 

زن در زبان اوستایی و سانسکریت به لقب(ریته سیه بانو)یا (اشه بانو) خوانده می شده که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است.امروزه واژه اولی در زبان فارسی حذف شده و فقط بانورا که به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می بریم.باز کلمه مادر در زبان اوستایی و سانسکریت (ماتری)سات که معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را (سواسری)وجود مقدس و خیر خواه می نامند وزن شوهردار به صفت (نمانوپتنی) یا نگهبان خانه نامزد گردیده است.

باز در کتاب بندهش درباره زن آمده که:

"در روز نخست هورمزد به زن فرمود :ای زن تورا آفریده ام تا مردان پارسا و پهلوان به وجود آوری و در آغوش پر مهر خود پرورش دهی تا به یاری آنان ریشه نادرستی و ناپاکی از جهان بر افتد"

در دیگر زبانهای ملل از جمله دیگر آریان اروپایی و سامی نژادان و زرد پوستان خداوند را با ضمیر مذکر خوانده و اورا چون مردی می شمارند.در صورتی که طبق مندرجات اوستا اهورامزدا هم جنبه مادری دارد و هم جنبه پدری.چنانکه از شش صفت برجسته پروردگار سه صفت اولی را که وهومن:خرد اردیبهشت:راستی و شهریور: نیرومندی باشد که از صفت مشخصه مردان و در برابر سه صفت دیگر که سپندارمذ:عشق پاک، خرداد :رسایی و کمال و امرداد :جاودانگی باشد از صفات مشخصه زنان است و زنان در واقع با زاد و ولد نسل خود را امرداد یا جاودان می سازند.

در بندهش آمده:

"هورمزد نسبت به آفریدگان هم حق مادری دارد و هم پدری زیرا همانند پدر آفرینش را به شکل نطفه در عالم مینوی از خود بیافرید و چون مادر آنرا بپرورید و به گیتی آورده نگهداری می کند و رزق و روزی می دهد"

 

بر گرفته شده از کتاب "جهان بینی زرتشتی" نوشته شده توسط موبد رستم شهرزادی است

 

 گرد آورنده : پایگاه پژوهشی هخامنشیان  www.hakhamaneshian.ir

 

 وهومن

 

 

 

زن در دوره ساسانی

 

             ساسانیان مظلومترین سلسله تاریخ ایران هستند به این دلیل که با سقوط آنها، سقوط ایران هم آغاز میشود و دلخوریها متوجه آنان میگردد. این که می گویند ساسانیان در تاریخ دست برده‌اند درست نیست و نسخه‌های تاریخی این حکومت، منابع اندیشمندان ایرانی آن دوران بوده است. ساسانیان تعصبات دینی نداشتند، به عنوان مثال در دانشگاه «جندی شاپور» مسیحیان نیز درس میخواندند و فردوسی هم در شاهنامه از این حکومت تعریف کرده است. اختلاف طبقاتی در زمان ساسانیان وجود نداشته و برپایه منابع تاریخی، خواندن و نوشتن برای همه آزاد بوده است. اردشیر بابکان نظام نوینی را در این سلسله ایجاد میکند که از ایران وارد غرب می شود. اقتصاد ساسانیان ترکیبی از سرمایه داری و سوسیالیسم بود و نکته بسیار جالب این است که همه مردم بیمه بودند، بدون این که حق بیمه و عوارض پرداخت کنند.
عصر ساسانی از درخشانترین دوران تاریخ ایران است. در هنگام فرمانروایی ساسانیان، زن ایرانی از ارج و پایداشت والایی برخوردار بود. تحصیل و کار برای زنان آزاد بوده است. «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» به سپهسالاری و نیز فرمانروایی قلمرو ری رسید. دو بانو: آزرمدخت و پوراندخت بر تخت شاهنشاهی ایران زمین نشستند. در داستان ها، بارها میبینیم که شاه ساسانی به گونه ای ناشناس در خانه شبان یا کشاورز مهمان بوده و از میان همین مردم، دختری به زنی گرفته وبعدها فرزندی که از همان دخترشبان یا کشاورز به دنیا آمده بود، به پادشاهی ایران برگزیده می شد. قباد با دختر یکی از دهقانان اهواز زناشویی می کند و کسرا (انوشیروان) زاده میشود.

 

سکه شاه بانو: پوراندخت

 

 


«سعیدی سیرجانی» در کتاب «سیمای دو زن» هنگام سنجش میان دو زن ایرانی و عرب (شیرین ـ‌ لیلی) مینویسد: در دیار «شیرین» منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نیست. پسران و دختران با هم می نشینند، با هم به گردش و شکار می روند و با هم در جشن ها ومهمانی ها شرکت می کنند. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است که به جای ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قایلند. دخترها، مادران و پیران خانواده را مشاوران نیک اندیش خویشتن می دانند، و هشداری دوستانه چنان در دل و جانشان اثر می کند که وسوسه های شهزاده جوان عشرت طلبی چون پرویز نمی تواند در حصار پولادین عصمتشان رخنه کند. در سرتاسر داستان خسرو و شیرین بیتی و اشارتی به چشم نمی خورد که آدمی زاده خیرخواه مصلحت اندیشی از عمل نامعقول شیرین انتقادی کرده باشد. در دیار شیرین مردم چنان گرم کار خویشتن اند و مشاغل روزانه، که نه از ورود نامنتظر ولیعهد شاه ایران به سرزمین خود با خبر می شوند و نه پروای سرگذشت عشق شیرین و پرویز دارند. حتی یک نفر هم در این مملکت بی در و دروازه متعرض این نکته نمی شود که در بزم شبانه مهین بانو چه می گذرد و جوانانی چون پرویز و همراهانش چرا با دختران ولایتشان مسابقه اسب تازی و چوگان بازی می گذارند. گویی احدی را عقده ای از میل های سرکوفته بر دل ننشسته است. دختری سرشناس یکه و تنها بر پشت اسب می نشیند و بی هیچ ملازم و پاسداری از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون می تازد و وقتی که محروم از دیدار یار نادیده به دیار خود برمی گردد، یک نفر مرد غیرتی در سرتاسر مملکتش پیدا نمی شود تا بپرسد چرا رفتی و کجا رفتی؟ دنیای شیرین دنیای گشاده ی بی پروایی ها است، دنیایی است که جزییاتش با یکدیگر هماهنگی دارد. شیرین دست پرورده زنی است که سترگی از مردان بیشتر دارد، دختری ورزشکار، نشاط طلب و طبیعت دوستی است که بر اسب گردش زمانه و اندیشه و رفتار برمی نشیند و با جماعتی از دختران هم سن و سال خویش که از برقع نیست ایشان را روی بندی، هر یک با فنون سوارکاری و جنگ آوری و دفاع از خویش چنان آشنایی دارند که در معرکه مبارزه کنند. دختری که در چنین محیطی بالیده است در مورد طبیعی حق مشروع خویش یعنی انتخاب شوهر نه گرفتار حیای مزاحم است و نه در بند ریای محبت کش. آخر در محیط او هیچ دختری را به جرم زیبایش به قداره نکشیده اند و به جرم نگاه محبتی به زندان سرای حرم نسپرده اند و داغ بدنامی و رسوایی بر جبین بختش ننهاده اند، تا او بترسد و عبرت گیرد و در نخستین برخوردش با تصویر پرویز ابرو در هم کشد و روی بگرداند و دزدانه ای از گوشه چشم قناعت ورزد. او به حکم تربیتش و محیش با نخستین جرقه عشق احساس درونی خود را بر زبان می آورد. شیرین خود یک پا مرد است، دور از تحکمات متعصبانه و آسوده از بد زبانی ها و شایعه سازی های مردم محیط و بلفضولان قبیله اش. دخترک با اسب و چوگان سر وکار دارد نه دوک و چرخه، مرد محبوبش را شخصن انتخاب می کند و روزها و شب ها در میدان چوگان و بزم طرب با می نشیند و می گوید و می خندد، بی آنکه حریم حرمتش در هم شکند و به گستاخی های مستانه طرف مجال تجاوزی دهد. در داستان خسرو و شیرین هم واسطه و دلاله‌ای هست اما نه میان همسر آینده و پدر دختر، و نه برای جوش دادن قضیه! در همچو حال و هوایی است که شیرین با همه فوت و فن های دل ربایی آشنا و در همه مقولات لوندی استاد، یک تنه جامه سفر می پوشد و بر اسب می نشیند و به شکار شوهر می رود بی آنکه از رهزنان بیابان و ولگردان شهرهای سر راهش بیمی داشته باشد. ملاحظه می فرمایید چه هم دست و هماهنگ شیخ گنجوی صحنه های داستان را آفریده و پرورانده است. در محیطی بدین آسودگی و استغناست که جوان پر شر و شوری چون پرویز در جنگل انبوه مسیرش، بر سطح آبگیری لبریز از طراوت هوس انگیز بهاری چشم می گشاید و دختر زیبای برهنه ای را مشغول آبتنی می بیند، و عکس العملی هماهنگ با دیگر اجزا و صحنه های داستان نشان می دهد. اگر همچو صحنه در کویر دیار لیلی اتفاق می افتاد تصور می فرمایید رهگذر به گنج رسیده وگرچه نوفل شمشیرزن باشد بدین سادگی و بزرگواری از این خلوت بی مدعی و سفره بی انتظار دست بر می داشت؟! اما در حال و هوای داستان خسرو و شیرین مجال این خشونتها نیست. در این گوشه جهان شاهزاده ای هوس پرست و شهوت زده ای چون پرویز هم چاره ای ندارد جز به صبری آورد فرهنگ در هوش، دیده بستن و دندان بر جگر گذاشتن و به آیین جوانمردی بر فرق هوای نفس پای مردانگی کوفتن و از تماشای اندام لخت زن به سیر طبیعت پرداختن. اینجا است که خواننده بی اختیار مجذوب ظرافت هنر نمایی نظامی می شود و تسلطش در رعایت فنون داستان سرایی در همچو فضای داستانی زن نه تنها احساس حقارت و بی چارگی نمی کند که خودش را یک سر و گردن از مردان بالاتر می بیند و شاه مغرور و محتشمی چون پرویز را از لب آب تشنه برمی گرداند.


«کریستیان بارتلمه» در رساله «زن در حقوق ساسانی» اشاره میکند که: تربیت علمی در میان زنان شاهنشاهی ساسانی شیوع داشته است. کتاب حقوقی «مادیکان هزار دادستان» گزارشی را از نوشته یک قاضی محقق نقل می کند که وی را روزی، 5 زن در سر راهش به دادگاه نگه می دارند. یکی از زنان سوالاتی راجع به مسایل حقوقی مربوط به ضمانت و اهلیت می کند. قاضی مذکور یادآور می شود که نخست پرس و گو به خوبی برگزار شد لیکن در پاسخ آخرین سوال در جای خود ایستاده و هیچ گونه جوابی برای آن نمی دانستم. در این هنگام یکی از زنان، قدم پیش نهاده می گوید: «استاد بیهوده به مغز خود فشار نیاورید و به آسانی بگویید: نمی دانم! و ضمنا می توانید پاسخ این سوال را در فلان کتاب بیابید»! در اینجا ملاحظه می کنیم که حتی مطالعه و تحصیل علم حقوق در میان زنان عصر ساسانی بیگانه و نامأنوس نبوده است. و تصور نمیرود که این علاقه به مطالعه، در مورد رشته های عمومی تر و غیر اختصاصی تر کمتر موجود بوده است. دختر می توانست به پدر و یا قیم خود اظهار دارد که از قبول ازدواج پیشنهادی او خودداری خواهد کرد، و پدر نیز ناگزیر از قبول سخن وی می گردید. بدین ترتیب، پدر مجاز نبوده است که دختر خود را به ازدواج مجبور کند و یا حتی هنگام اجتناب دختر خود از ازدواج، نمی توانسته است او را از ارث محروم سازد و یا به وسیله دیگری او را کیفر دهد. در مورد این گونه مسایل، مردم عصر ساسانی، کم تعصب و دارای سعه‌ی صدر و افق نظر و بینشی بلند بوده اند. زن می توانسته است در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند. در موارد متعددی گزارش شده است که شوهری حق تصرف در قسمت معینی از اموال خانوادگی و یا بهای آن را صریحن به زن خود واگذار کرده است. در یک مورد جالب دیگر می خوانیم که مردی با دو زن قراردادی می بندد که یک شرکت سهامی تجارتی تشکیل دهند و در این شرکت هر یک از سه طرف دارای حقوق برابر باشند به استثنای حق فسخ قرارداد که از برای مرد باقی می ماند. از آنچه که منابع و مآخذ ما با اطمینان خاطر در اختیار ما می گذارند، می توانید ملاحظه کنید که زن در شاهنشاهی ساسانی، به راستی راه تعالی و استقلال حقوقی خود را می پیموده و نیز بخش بزرگی از این راه را در پشت سر داشته است. لیکن پیروزی عرب و سقوط شاهنشاهی ساسانی دوباره موجب شد که این موفقیت های زن، همه یکباره طریق زوال و تباهی در پیش گیرند.

{omidataeifard.blogspot.com}

تارنمای هخامنشیان      www.hakhamaneshian.ir